Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!

زبان تصویر

تصویر ابداعی

زندگی در بطن گردبادی از ویژگی‌های نوری به حیات خود ادامه می‌دهد و همین سراسیمگی و همهمه در گردش است که ما را بر آن می‌دارد تا به تصاویر بصری برآمده از تجربیات خود ماهیتی یکپارچه و واحد ببخشیم.

مشاهده و درک یک تصویر یعنی مشارکت در یک فرآیند شکل‌گیری؛ که خود فعلی است نوآورانه از ساده‌ترین جهت‌گیری‌ها تا پیچیده‌ترین وحدت و یکپارچگی تجسمی یک اثر هنری، بر پایه و اساسی مشترک یا همان پیگیری ویژگی‌های حسی میدان دید و سازماندهی آنها بنیان نهاده می‌شوند. تجربه هر تصویر بصری، قطع نظر از آنچه فرد «مشاهده می‌کند»، فرآیند شکل‌گیری و تکوین است؛ یک فرآیند پویای تلفیق و یکپارچه‌سازی و یک تجربه «تجسمی». از این حیث از واژه «تجسمی» در تعیین قابلیت شکل‌دهندگی یا به تعبیری قرار دادن برداشت‌های حسی در یک کل منسجم و سازمان‌یافته بهره گرفته می‌شود.

تجربه یک تصویر تجسمی، فرآیندی است که در آن سیر تکاملی یک شکل یا فرما، در جریان یک فرآیند سازماندهی رخ می‌دهد. این تصویر تمام ویژگی‌ها و شاخصه‌های یک موجود زنده را در خود جای می‌دهد و از نیروهای در تعاملی موجودیت می‌یابد که فعل و انفعالاتشان در میدان‌های خاص خودشان رخ می‌دهد. از یک وحدت و یکپارچگی سازمان‌یافته و فضایی برخوردار می‌گردد یا به تعبیری کلیتی خواهد بود که رفتار و عملکرد آن را عناصر تشکیل دهنده‌اش تعریف نمی‌کنند و هر یک از این عناصر تشکیل‌دهنده، خود به واسطه ماهیت ذاتی کلیت تصویر تعریف می‌شوند. از این روست که به نظام محصور و بسته‌ای شهرت یافته است که به مدد تلفیق و یکپارچه‌سازی در سطوح مختلف، تعادل یا توازنه، وزن (ریتم) و هماهنگی (هارمونی) به یکپارچگی و وحدت پویای خود نایل می‌آید.

تجربه هر تصویری ماحصل فعل و انفعالاتی است که میان نیروهای فیزیکی خارجی و نیروهای درونی هر فرد هنگام همانندسازی، انتظام‌بخشی و قالب‌بندی نیروهای خارجی در مقیاس و شکل مورد نظر، رخ می‌دهد. نیروهای خارجی عناصر نوری هستند که با قرار دادن چشم در آماج حملات خود، در شبکیه تغییر و تحولاتی را سبب می‌شوند. در مقابل اما پس از تجربه هر اختلال و تعرض از دنیای خارج، نیروهای درونی با خلق گرایشی پویا به بازیابی این تعادل از دست رفته، در حفظ ثبات نسبی نظام درونی فرد می‌کوشند.

کنش هر نیرویی در کشتزار یک زمین رخ می‌دهد و هر فرآیند تحمیلی از سوی این نیروها تنها در ارتباط با محیط پیرامون و کنش متقابل میان نیروها و محیطی که در آن عمل می‌کنند، معنا می‌یابد. یکی در برابر پایداری و اقتدار زمین یا بسط و امتداد فضایی این جهان عینی، گام برمی‌دارد و یکی به برکت پایداری و ایستادگی آسمان بر فراز آن پرواز می‌کند. چارچوب معیارا یا میدانی که در آن یک نیرو عمل می‌کند نیز تعیین‌گر دامنه و مسیر این کنش القایی است. اگرچه ریتم و فرم یک ماده و البته ماهیت این کشتزار مقاوم، تجلی‌گر نیروی جاذبه زمین هستند، اما پرتاب یک سنگ از هوا به زمین با فرآیند افتادن آن به داخل آب، روی برف، جیوه یا گل متفاوت است. واکنش نیروهای بصری و متعاقب آن برانگیختن واکنش‌های فیزیولوژیکی و روانشناختی نیز تنها در این میدان‌ها معنا می‌یابند، نیروهای بصری خارجی که مبنای فیزیکی تجربه‌ای را شکل می‌دهند که ما آن را تصویر تجسمی می‌خوانیم و نیروهای درونی که گرایشی پویا به تلفیق و ادغام اثرات محیطی دارند نیز در چارچوب معیار خود عمل می‌کنند؛ اما باید به خاطر داشت که این سیستم عصبی بدن است که نیروهای برآمده و برخوردهای حاصل از محیط خارج را سازماندهی می‌کند. بنابراین، وجه تمایز میان چارچوب‌های داوری درونی و بیرونی ماهیتا تصنعی است و تنها برای سهولت کار از آن بهره گرفته می‌شود، چرا که در هر تجربه چارچوب معیار بیرونی به بخشی از یک چارچوب درونی مبدل می‌گردد. نیروهای خارجی انتقال نور از چشم به سیستم عصبی سرآغاز شکل‌گیری یک تصویر تجسمی در قالب یک تجربه پویاست. نور با رنگدانه‌های مختلف و در چند جهت، به سطح تصویرا می‌پیوندد و ماهیت رنگدانه‌ها مبنا و اساس ویژگی‌های رنگ و نور یعنی روشنی و درخشندگی، رنگ‌مایه و اشباع می‌شود و علامت‌گذاری‌های هندسی نیز به مبنایی فیزیکی برای درک هر قسمت و شکل آنها مبدل می‌گردند. در نهایت نیز کلیه این عوامل به خلق واژه «زبان تصویر» می‌انجامند و در فرآیند جاذبه در نقش نیروهای بصری ظاهر می‌گردند.

زبان تصویر
زبان تصویر

میدان دید، میدان شبکیه‌ای

نیروهای دارای جاذبه بصری اعم از نقطه، خط، ناحیه در زمینه تصویر قرار می‌گیرند و تأثیر خود را در همین میدان بصری به نمایش می‌گذارند. این میدان بصری در سطح شبکیه چشم، به شکل یک زمینه تفکیک‌ناپذیر از سایر واحدهای بصری ظاهر می‌گردد. از این رو، واحدهای بصری را نمی‌توان در قالب ماهیت‌هایی مجزا مشاهده نمود بلکه این روابط میان آنهاست که درک می‌شود و مشاهده می‌گردد. ولفگانگ کوهلر (روان شناس آلمانی): «مثل آنچه در خطاهای بصری رخ می‌دهد، نمی‌توان بخش‌های خاصی از یک جسم را به شکل مجزا مشاهده نمود؛ در واقع نحوۀ ظهور هر بخش در برابر دیدگان از یک سو به فعل و انفعالات و تحریک‌هایی که در آن نقطه رخ می‌دهد منوط است و از سوی دیگر به شرایطی وابسته است که بر سایر نقاط مستولی می‌یابند.»( Worlfgang Kohler: ۱۹۲۰)

مشاهده رنگ و درجه تیرگی و روشنی آن همواره به سطح پیرامون آن بستگی دارد. بر درجه روشنی رنگ می‌توان به طرق مختلف و با سایر فاکتورها افزود یا از آن کاست. به همین نحو می‌توان شدت رنگ را هم افزایش داد یا خنثی کرد. همین امر در ارتباط با ویژگی‌های بافتی نیز صادق است. اندازه و شکل هم در شرایط یکپارچگی قطبی و متضاد با پیش‌زمینه مشاهده می‌شوند و ویژگی‌های بصری خاص شان برآمده از یک سلسله چارچوب‌های قضاوت و داوری است. در چارچوب معیار شکل هندسی مربع، شکلی که کمی بی‌قاعدگی دارد، کاملا بی‌قاعده محسوب می‌شود؛ اما همین شکل در چارچوب معیار واحدهای بی‌قاعده، شکلی باقاعده است. به طور کلی واحدهای بصری یک تصویر، ویژگی‌های خود را مدیون زمینه خود یعنی از نزدیک‌ترین سطوح گرفته تا میدان بصری در قالب یک کل واحد، هستند.

بنابراین نه رنگ، روشنی و اشباع مطلق را می‌توان در یک میدان بصری یافت و نه اندازه، طول و یک شکل مطلق را، چراکه ظهور یگانه و بی‌همتای هر واحد بصری در برابر دیدگان به روابط متقابل و پویای آنها با محیط و قلمرو بصری پیرامون‌شان وابسته است. با اذعان بر این امر یک نکته مهم سر بر می‌آورد: دامنه و گستره رنگ مایه، درجۀ تیرگی و روشنی، اشباع و مقیاس ابعاد هندسی بر سطح دید به شکل غیرقابل قیاسی نسبت به محیط پیرامون محدودتر هستند و به صرف بهره‌گیری مبتکرانه از فرضیه نسبیت اختلافات بصری است که می‌توان چنان تصویر بصری آفرید که با قدرت و حیات جهانی که در برابرمان پدیدار است، هم‌آورد گردد.

ام. لوکیش: «در یک منظره از طبیعت، آسمان می‌تواند هزاران بار درخشنده‌تر و روشن تر از تصویر نقش بسته بر روی آب یا یک گودال باشد و انبوه ابرهای آسمان صدها هزار بار درخشنده‌تر و روشن‌تر از ژرفترین سایه‌ها هستند. اما رنگ سفید روی پالت نقاشی یک هنرمند برای به تصویر کشیدن یک منظره تنها ۳۰ مرتبه روشن‌تر از رنگ سیاه است.»

برگرفته از کتاب:
زبان تصویر
نویسنده: جئورگی کپس
ترجمه: سارا خلیلی
ناشر: یزدا

ادامه مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن