Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!

زبان تصویر

 

بخش قبلی مقاله

 

بخش سوم مقاله

 

دستکاری بازی گونه و ایجاد تغییر در هر عنصر، از نقطه گرفته تا شکل‌ها و خطوط مختلف با تغییر موقعیت، رنگ، درجه تیرگی و روشنی و بافت آسان‌ترین راه درک روابط متقابل و درونی‌شان است. همان‌گونه که می‌توان از حروف الفبا به ترکیب‌های واژگانی بی‌شماری دست یافت، از ویژگی‌ها و مقیاس‌های بصری هم می‌توان در یک مسیر بی‌انتها، ترکیب‌های بی‌پایانی ساخت طوری که هر رابطه خاص خالق حسی متفاوت از فضا گردد. اگرچه زبان انگلیسی تنها ۲۶ نشانه و علامت اولیه دارد؛ اما تعداد نیروهای اولیه‌ای که سیستم بینایی را شکل می‌دهند، حیرت آورند. یک لکه رنگ بسته به آن که در وسط، سمت چپ، راست، بالا یا پایین صفحه تصویر قرار گیرد، تجربیات متفاوتی از فضا به دست می‌دهد. هر رابطه متقابل خالق حس منحصربه‌فردی از فضاست و با افزودن بر تعداد لکه‌ها، حس فضایی که فرد از طریق آنها، آن را تجربه می‌کند نیز افزایش خواهد یافت. لکه‌ها از هم دور یا به هم نزدیک می‌شوند، پیش می‌آیند و پس می‌روند؛ گویی وزن دارند و متمایل به مرکز یا گریزان از آن هستند. اگر میان هر یک از این نواحی به لحاظ اندازه و رنگ پیوند برقرار گردد، تجربه‌ای به مراتب روح‌انگیزتر هم خلق خواهد شد. رابطه افقی، عمودی یا مورب خطوط راست و منحنی با حاشیه تصویر به طرق مختلف به جهت‌گیری چشم و موشکافی سطح می‌انجامند و خاستگاه پیدایش حسی می‌گردند به یقین متفاوت‌تر. درجه تیرگی و روشنی، رنگ، بافت و موقعیت نسبی آنها هم القاگر تجربیاتی خواهند شد با عمق و گستردگی بیشتر.

 

میدان نیروهای فضایی 

ماهیت و سرشت آدمی، چیزی فراتر از یک جسم صرفاً مادی و مجموعه کنش‌هایی است که به بسط و تحول محیط پیرامون‌اش می‌انجامد. آهن‌ربا تنها یک جرم ساخته شده از فولاد نیست؛ بلکه میدان مغناطیسی، مواد سازنده، شکل و وزن‌اش هم متعلق به آن است. به همین ترتیب سطح تصویر هم در نهایت به یک جهان فضایی مبدل می‌شود؛ به این معنا که کنش نیروهای فضایی یعنی حرکت، سقوط، چرخش بر روی آن رخ می‌دهد و از سویی هم در گرماگرم این تحرکات، خود این میدان هم با یک کنش فعال می‌شود. عناصر بصری واقعی صرفاً نقاط کانونی و انرژی تمرکزیافته این میدان هستند. رنگ، درجه تیرگی و روشنی، بافت، نقطه، خط و ناحیه، انرژی را در مقادیر متفاوت تولید می‌کنند و از این روست که هر عنصر یا ویژگی قادر است شعاع متفاوتی از سطح تصویر را به احاطه خود درآورد. این میادین در هر بعد و هر میدانی گسترش می‌یابند و شکل منحصربه‌فردی را دارا هستند.

 

نیروهای درونی

هر موجود زنده‌ای فرقی نمی‌کند گیاه باشد یا حیوان، انسان باشد یا ساختاری اجتماعی شکل نسبتاً ثابت و پایداری دارد. مثل چرخ‌های یک دوچرخه که تنها با یک حرکت مداوم به تعادل می‌رسند، اندام با یک موجود زنده هم شکل خود را به واسطه حرکتی مداوم حفظ می کند. برای مثال، گیاه از طریق فرآیند متابولیسم، از خاک، آب و نور آفتاب تغذیه و آنچه برای حفظ اندام‌های خود نیاز دارد را ذخیره می‌کند. هر موجود زنده‌ای در حفظ و پایداری ساختار خویش باید قادر باشد به یک یکپارچگی و وحدت پویا دست یابد. از این رو نمی‌توان تصاویر تجسمی را از این قاعده مستثناً ساخت چراکه تنها به یمن یک نظم پویاست که می‌توانند به شکل زنده‌ای از تجارب انسانی مبدل گردند. گوته (Johann Wolfgang Von Goethe: درام‌نویس و شاعر آلمانی ۱۷۴۹-۱۸۳۲ ) : «مثل چشم که همواره طالبه کمال است، نیروهای درونی هم اگرچه به فعالیت در می‌آیند اما پس از بروز هر اختلال خارجی، توازن یک بار دیگر برقرار می‌گردد.»
تغییر و تحولات حاصل از نور روی شبکیه چشم هم پس از ایجاد برخی واکنش‌های فیزیولوژیکی به تعادل می‌رسند، وقتی لازم است نور برای ایجاد اختلالات فیزیولوژیکی، مواد شیمیایی مشخصی را در شبکیه به مصرف رساند، این اندام به طور کلی و شبیکه به طور خاص، درصدد بازیابی مواد مصرف شده برمی‌آیند. وقتی برخی از فعالیتهای عضلانی ناشی از توزیع نور در میدان دید سبب خستگی چشم می‌شوند، اندام چشم با یک حرکت تکمیلی، وارد عمل می‌شود و به تروتازه کردن واحدهای عصبی عضلانی خود می‌کوشد.

زبان تصویر
زبان تصویر

وقتی یک کارگر هر چند وقت یک‌بار آهنگ کاری‌اش را تغییر می‌دهد، چشم یا بهتر بگوییم، دستگاه عصبی عضلانی او نیز تلاش می‌کند به همان طریق رفع خستگی کند و به تعادل با توازن لازم دست یابد. هر فشار خارجی بر چشم، با یک حرکت متقابل از درون، پاسخ داده و خنثا می‌شود. مثلاً وقتی نور شدیدی ناگهان به چشم برخورد می‌کند، چشم ناخودآگاه بسته می‌شود اما قادر است واکنش‌های ظریف‌تر و مثبت‌تری هم نسبت به برخی از تحریکات نوری نشان دهد. به‌طور مثال، اگر برای مدتی طولانی در معرض نوری قرمز قرار گیرد واکنش آن به این ترتیب خواهد بود که به محض فاصله گرفتن از آن، بی‌درنگ یک پس‌دید (After Image) سبز رنگ پدیدار خواهد شد. در این شرایط این اندام بیولوژیکی در جهت بازیابی حساسیت بخشی که تحت این شرایط قرار داشته عمل می‌کند و به آن یک استراحت کامل می‌دهد.
گرایش پویا به سوی توازن به سطحی بیولوژیکی خلاصه نمی‌شود. نگریستن فعلی فراتر از یک حس محض است. چنان‌که اشعۀ نوری که به چشم می‌رسد هم از چنین نظم ذاتی برخوردار نیست و تنها صحنه درهم و آشفته‌ای از رویدادی نوری سیار و مستقل است. اما به‌محض رسیدن به شبکیه چشم، ذهن که تاب چنین آشفتگی‌هایی را ندارد به تلاش برای سازماندهی و قال‌بندی آن در واحدهای فضایی معناداری مبادرت می‌ورزد و بی‌درنگ این تماس‌ها و برخوردهای نوری را به شکل‌ها و نقش‌های خاصی مبدل می‌سازد. وقتی فرد در برابر میدان دیدی قرار می‌گیرد که کیفیت نوراش در پایین‌‌ترین درجۀ ناهم‌گنی قرار دارد، بلافاصله این میدان را به دو عنصر متضاد نقش در برابر یک زمینه خاص سازماندهی می‌کند.

وقتی از رنگ سفید سخن می‌گوییم به‌ناچار باید گریزی هم به رنگ‌های سیاه، خاکستری و سایر رنگ‌ها بزنیم. انتقال مفهوم واژۀ «بله» متضمن درک مفهوم واژه «خیر» است و به این ترتیب یک کل واحد پدید می‌آید. هر تصویری بر پایه این دوگانگی پویا یا به عبارتی وحدت بخشی به تضادها مبنا و اساس می‌یابد. در طراحی و نقاشی هم انگیزش‌های مشخصی وجود دارد که در یک کل بصری ثابت به هم پیوند می‌خورند در حالی که برخی دیگر سیال و سازمان‌نیافته رها می‌شوند و تنها در قالب زمینه عمل می‌کنند. سازماندهی این نقش‌ها و زمینه‌ها رفته‌رفته آنقدر تکرار می‌شود تا کل میدان دید به صورت یک واحد شکل یافته و منظم یا همان تصویر تجسمی مشاهده گردد.
در هر مفهوم بدیهی از ماهیت تصویر و در هر رویکرد منطقی و به‌جا از جهان فضایی، یکپارچگی پویای نقش و زمینه به وضوح قابل درک است. لائو تسه هم وقتی می‌گوید: «یک ظرف به صرف تهی بودنش مفید است» نشان می‌دهد که به چنین درکی نائل آمده است. «گشودگی روی دیوار است که در قالب پنجره‌ای ایفای نقش می‌کند و از این منظر نیستی در اجسام است که آنها را سودمند می‌سازد». در فرهنگ بصری مشرق زمین، شناخت لازم و کافی از فضای تهی یک تصویر وجود دارد.

نقاشان چینی و ژاپنی با شهامتی مثال‌زدنی بخش‌های وسیعی از سطح تصویر خود را خالی رها می‌کنند تا فضا به فواصلی نابرابر تقسیم شود و به این طریق چشم ناظر را به دنبال کردن حرکت‌های سریع و متغیر و کاوش روابط موجود وا دارد و سرانجام، کار با اعمال بیشترین تغییرات ممکن، به آفرینش وحدت و یکپارچگی لازم بیانجامد. این احترام عمیق به فضاهای سفید صفحه در هنر خوشنویسی چینی و ژاپنی هم به وضوح رویت می‌شود. علایم و کاراکترها در چهارگوش‌هایی خیالی حک می‌شوند و به بخش‌های خالی آنها هم همان‌قدر اهمیت داده می‌شود که به واحدهای ترسیمی، ارتباطات نوشتاری یا چاپی بسته به سازماندهی فضاهای خالی، زنده یا مرده قلمداد می‌شوند. هر کاراکتر، وضوح و معنای خود را از روابط منظم زمینه فضایی که حول خویش دارد، می‌یابد. هر قدر گوناگونی و تمایز میان واحدهای زمینه بیشتر باشد، صراحت معنا و مفهوم کاراکتر در قالب یک بیان یا نشانه فردی بدیهی تر می‌گردد.
مفهوم فاصله فضایی را در عرصه معماری هم می‌توان شناخت. روزگاری تلفیق و انسجام‌بخشی به ساختارهای فضایی که در آنها نقش و زمینه با وحدت و همبستگی دوسویه مد‌نظر قرار می‌گرفتند، در شتاب دستاوردها و پیشرفت‌های تکنولوژیکی به‌دست فراموشی سپرده شد. هر اختراع، هر اکتشاف علمی و هر محصول جدید بی‌توجه به پیامد آنها در زندگی بشر، پذیرفته می‌شد. اما اکنون می‌توان شاهد بود که با شناخت و درک تدریجی همبستگی و ارتباط میان نقش و زمینه، این عرصه نیز به سوی حیاتی منسجم‌تر سمت‌وسوی تازهای یافته است.
معماران معاصر از تمرکز یک سویه بر نمای ساختمان دوری می‌جویند و در بهترین آثار معماری می‌توان شاهد یک انسجام و یکپارچگی تمام و کمال در کل بنا، پوسته‌ای فعال و پویا، آفرینش وجوه تمایز به واسطه مصالح کاربردی و پیدایش فضاهایی قابل سکونت میان همین مصالح بود.

در این راستا نیز برای برجسته‌تر ساختن این وحدت و یکپارچگی بصری و برای خلق فضای زنده و جاری در درون و بیرون، از توری‌های سبک، پرده و نماهای شیشه‌ای بهره گرفته می‌شود مجموعه‌ای زنده و یگانه اروین شرودینگر این روند را در علم امری شایع و متداول می‌داند و می گوید: «دیگر فضاهای وسیع و تهی میان مبلمان و دیوارهای خانه‌هایمان، ما را به وحشت نمی‌اندازند. دیگر آن بیمی را که آلمانی‌ها آن را «platz angst» یا ترس از فضاهای خالی می‌خوانند، نداریم. اکنون در علم هم همین فرآیند جاری است. دیگر به هیچ لوازم تزئینی نیاز نیست، دیگر از سطوح و فضاهای برهنۀ خانه و اتاق‌هایمان حراسی نداریم، پس تقلابی هم برای پر کردن فضاهای تهی تصویر علمی عالم خارج نیست»

برگرفته از کتاب:
زبان تصویر
نویسنده: جئورگی کپس
ترجمه: سارا خلیلی
ناشر: یزدا

 

ادامه مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن