Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!

زبان تصویر

 

بخش قبلی مقاله

 

استمرار

هر واحد خطی دارای یک سکون حرکتی است؛ به این معنا که تمایل دارد به حرکت خود در یک جهت و به شکل مشابه ادامه دهد. خط راست تمایل دارد همواره یک خط راست باقی بماند؛ خط منحنی هم به همین شکل و البته خطوط مواج که پی در پی به تکرار آهنگ موزون اولیه خود ادامه می دهند. این استمرار خطی به یاری یک سلسله نظم‌های ساده، به آفرینش تصویر کمک می کنند و ابزاری قدرتمند است در پیوند عناصر ناهمگن و کاهش واحدهای تشکیل دهنده یک تصویر که به این ترتیب در یک کنش آگاهانه تجمع می یابند.

قانون استمرار در مورد درجه بندی یا افزایش رنگ‌مایه، درجه تیرگی و روشنی و فام رنگ نیز صادق است. چشم همان‌طور که یک خط را دنبال می کند، در امتداد مسیر رنگ مایه یا درجات تیرگی و روشنی هم حرکت می کند. 

 

کادربندی
کادربندی

کادربندی

نیروهای سازماندهی با حرکت به سوی شکل گیری یک نظم و ثبات فضای واحدهای بصری را در قالب گروه هایی فشرده و بسته شکل می دهند. ناظردر رویارویی با یک موقعیت بصری پیچیده و مبهم، به کنکاش شکلی می پردازد با بیشترین سطح یکپارچگی و کمترین درجه گسیختگی از محیط پیرامون از منظر گوته، پس‌دید یک شکل هندسی مربع به تدریج به تصویری دایره ای تبدیل می شود. همان‌طور که یک قطره آب شکل خود را با شکل سطحی که بر آن می افتد تطبیق می دهد؛ یک واحد بصری نیز با تشکیل کادری در حد و اندازه خود، خود را تماماً از آنچه پیرامونش قرار دارد می رهاند. تردیدی نیست که یک ناحیه بسته به نظر ساختار یافته تر و پایدارتر از یک محیط باز و بی حد و مرز می نماید. این کادربندی ممکن است بر این بعد مسطح برآمده از واحدهای خطی باز و تجربه یک شکل بسته اثرگذار باشد و در عین حال نیز سبب پیوستگی بیشتر ابعاد گردد. پیوندها و ارتباطات درونی نهفته میان نقطه‌ها، خطوط، اشکال، رنگ‌ها و درجات تیرگی و روشنی، به لحاظ روانی در مجموعه هایی دو یا سه بعدی محصور می گردند. از این حیث است که فاکتور کادربندی می تواند به مراتب مهم تر و پرمعناتر از فاکتورهای مجاورت نزدیکی یا تشابه باشد.

مطابق قوانین سازماندهی بصری، هیچ واحد بصری قادر نیست به دلخواه خود در یک صفحه تصویر ظاهر گردد. هر واحدی به نقطه ای فراتر از خود سوق می یابد و کلیتی بزرگ‌تر شکل می دهد. از این منظر، واحدها نه تنها روی صفحه تصویر در جریان هستند بلکه روی آن رشد می کنند و با کارکردی مشترک در یک کل منسجم ذوب می شوند. به طور مثال در موسیقی سه ضرب آهنگ مختلف دارای طول موج و ویژگی های صوتی خاص خود هستند، اما وقتی همین سه ضرب آهنگ هم‌زمان نواخته می شوند، با از دست دادن ویژگی های انحصاری شان، آهنگی نو آفریده می شود که به آن «آکورد» گفته می شود. واحدهای بصری هم به همین ترتیب در پیکره هایی فضایی سازماندهی می شوند تا به کلیتی واحد با قطعات تشکیل دهنده مبدل گردند. این مجموعه های بزرگتر خود از گروههای دیگری تشکیل می شوند و واحدی به مراتب گسترده تر شکل می دهند. این فرآیند آنقدر ادامه می یابد تا به مرز توجه و دقت دست یافته شود. پس بر مبنای اصل سازماندهی، افزایش عددی عناصر لزوماً به از دست رفتن نظم و ترتیب کلیت تصویر منجر نمی شود. سطح یک تصویر یکنواخت و متحدالشکل، مسطح است. ازدیاد تدریجی عناصر به وضوح نشان می دهد که هر افزایش کمی و کیفی واحدها، پیوستگی و یکپارچگی فضایی را دستخوش تغییر و تحولات تازه ای می سازد. اما با یک خیز انقلابی و رسیدن به یک محدوده عددی مشخص، نقشی عمومی و متعاقب آن شرایط تازهای جت سازماندهی یک کلیت فراگیرتر پدیدار می گردد. مادامی که آشفتگی ایجاد نگردد می توان بر تعداد واحدها افزود و واحدهای بیشتری شکل داد. اما با رسیدن به این نقطه اشباع دیگر مجالی برای سازماندهی تجسمی باقی نخواهد ماند و یک‌نواختیم یک‌دستی سطح، منجر به پیدایش یک سطح تازه خواهد شد.

 

چرخۀ عمر تصاویر تجسمی

محدودیت های سیستم عصبی نه تنها تعداد و گستره هر یک از واحدهای بصری که می توان آنها را در قالب یک کل مشاهده کرد را تعریف می کنند که بر چرخه عمر این تجربیات بصری هم احاطه کامل دارند. همان‌طور که نمی توان مدتی طولانی در یک فضای بسته که ذخیره انرژی اش رو به پایان است دوام آورد، نمی توان مدتی را هم بدون از دست رفتن توجه و دقت، به یک رابطه ایستا و ساکن خیره ماند. تصویر در مقام یک تجربه زنده و پویا نباید مدتی طولانی در یک ساختار یخ زده و بی حرکت باقی بماند و برای حفظ بقای آن در قالب یک هویت زنده، لازم است روابط و تناسبات موجود در آن را همواره بدون تغییر رها کرد. این چشم و ذهن است که باید با روابط بصری متغیر تغذیه شوند و تنها این گونه گونی متغیر می تواند انگیزش لازم برای نگه داشتن توجه و نگاه فرد به سطح تصویر را مهیا سازد. تغییر به تعبیری یعنی حرکت. بنابراین تصویر تجسمی را هم باید به بعد زمان پیوند زد. هدف غایی از سازماندهی تجسمی، ساختاربندی حرکتی است که فرمان جهت و پیشروی به سوی هر رابطه فضایی تازه ای را صادر می کند تا تجربه به کمال اشباع فضایی خود نائل آید. رفته رفته که روابط و تناسبات نو پدیدار می گردد، یکپارچگی فضایی تصویر نیز به تحرک در می آید و سرانجام در تصویری تجسمی و در قالب یک کل وضوح غایی خود را می یابد. این محدودیت های فیزیولوژیکی و روانشناختی هستند که ام این حرکت را تعریف می کنند. اگر حرکت، حرکت چشم باشد، درک نقش مشروط ساختار عصبی عضلانی از اهمیت وافری برخوردار می گردد. با این همه جهت و مسیر توجه، مقوله ای است که یک واحد را به واحد دیگر پیوند می دهد. نهایت دامنه یک تصویر آفریده شده را موجودیت انرژی های دقت و توجه تعیین می کنند.

برگرفته از کتاب:
زبان تصویر
نویسنده: جئورگی کپس
ترجمه: سارا خلیلی
ناشر: یزدا

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن