شش عنصر اصلی هنرهای تجسمی

 

بخش قبلی مقاله

شش عنصر اصلی هنرهای تجسمی عبارت اند از: خط، رنگ، تیرگی و روشنی، بافت، شکل و فضا.

این عناصر ساختار و فرم یک اثر هنری را تشکیل می‌دهند و به شکل‌های مختلف با یکدیگر ترکیب و تلفیق می‌شوند. انتخاب این عناصر و طرز تأکید بر آن‌ها، توسط هنرمند، بستگی به موضوع و محتوا و نوع اثر دارد. ساده‌ترین عنصر مثل خط، در دست هنرمند می تواند بسیار بغرنج مورد استفاده قرار گیرد. همچنین میزان تأثیرگذاری این عناصر در آثار هنرمندان، بسته به ماهیت عناصر و نحوۀ ترکیب‌بندی آن‌ها در اثر متفاوت است.

خط

خط تعاریف گوناگونی دارد، یک خط می‌تواند در اثر ناشی از کشیده شدن شیئی بر روی یک سطح باشد یا حاصل حدومرز به‌وجود آمده از مجاورت دو سطح. خط همچنین می‌تواند حاصل کنار هم قرار گرفتن، عناصر هم‌سان باشد. خط قابل اندازه‌گیری است و با صفاتی چون بلند و کوتاه قابل‌توصیف است. از نظر جهت قرار گرفتن خط به انواع؛ افقی، عمودی و مورب تقسیم‌بندی می‌شود که می‌تواند در نقاشی معانی گوناگونی داشته باشد. 

رنگ

رنگ کیفیتی است که به دو عامل نور و رنگ‌دانه‌ها بستگی دارد. به‌عبارت دیگر، رنگ هر شئ به رنگ‌دانه‌های آن مربوط است و دیدن آن‌ها وابسته به بازتاب آن‌ها توسط نور است. به‌عنوان مثال، وقتی یک شئ قرمز رنگ را در معرض نور سفید قرار می‌دهیم، شئ همه تشعشعات را جذب می‌کند به‌غیر از قرمز و در واقع انعکاس این نور قرمز باعث می‌شود که ما شئ را قرمز ببینیم.

خصوصیات مختلف رنگ با عباراتی مانند فام (در فارسی، فام (Hue) گوناگونی و تنوع رنگ‌ها را نشان می‌دهد. مانند فام قرمز با نام زرد. لازم به یادآوری است که واژه رنگ که در کاربرد علمی و متداول، به دریافت‌های دیداری اشاره می‌کند معادل با فام نیت. رنگ خود به دو گروه فام دار [مثل قرمز، سبز و غیره] و بر نام [مثل سیاه سفید و خاکستری] تقسیم می‌شود.) رنگی، تیرگی و روشنی، گرمی و سردی، و خلوص رنگی قابل تقسیم‌بندی هستند. در چرخه رنگ، رنگ‌هایی که مقابل هم قرار می‌گیرند، رنگ‌های مکمل یا متضاد هستند مثل رنگ قرمز و سبز یا رنگ نارنجی و آبی. 

در تاریخ هنر، هنرمندان در استفاده از رنگ، شیوه خاص خود را دارند. به طور مثال در دوره باروک، پیتر پل رویتس از تکنیک رنگی به نام Imprimatura همراه با خلوص رنگی شدید، استفاده می‌کرد و تأثیرات تاریکی و روشنایی را با آن تجربه کرد. دیگر نقاش باروک، دیه گو ولاسکوئز از روش رنگی به نام تندنویسی استفاده می کرد. او بر این عقیده بود که سطح رنگی بایستی همراه با روشنایی (نور) باشد. از این رو بر هر سطح از پرده خود را با وجود پوشیده بودن از فام، با ضربه قلم‌مو سطحی از روشنایی ایجاد می کرد.

رامبراند ون رجین ، یکی دیگر از نقاشان دوره باروک، با به کارگیری شیوه ای، اثرات نور را به ظریف‌ترین صورت ممکن به نمایش می‌گذاشت. او در آثارش با به‌کارگیری نور در تاریکی، ادراک و رمز و راز خاصی را به‌نمایش می‌گذاشت. نام شیوه رنگی او سایه‌روشن بود که یکی دیگر از نقاشان باروک به نام کاراواجو نیز از همین شیوۀ رنگی در نقاشی‌ها استفاده می‌کرد. 

 

تیرگی و روشنایی

در دنیای هنر، کلمه تنالیته برای توصیف روشنایی با تاریکی رنگ‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. رنگ‌های نزدیک به سفید، تنالیته بالا (زیاد) نامیده می‌شود، رنگ‌هایی که در نزدیکی سیاه هستند، تنالیته پایین (کم) نامیده می‌شوند و رنگ‌مایه‌هایی که نه به سیاه و نه به سفید نزدیک هستند به تنالیته میانه یا خاکستری معروف‌اند.

ارزش تیرگی یا روشنی رنگی یک رنگ، در ترکیب با رنگ‌های خنثی (سفید، سیاه و خاکستری) یا در ترکیب با رنگ‌های مکمل تغییر می‌کند.

کلود مونه یکی از معروف‌ترین هنرمندانی است که از تنالیته بالا استفاده کرده است. آثار هنری او، نشاط‌بخش، لطیف و ظریف است. البته اکثر امپرسیونیست های فرانسه آثاری با همین ویژگی دارند. به استثنای رنوار، که به رنگ سیاه علاقه خاصی داشت. او رنگ سیاه را ملکه رنگ‌ها می‌نامید. در طول قرن‌ها، او یکی از موفق‌ترین هنرمندانی بوده است که از رنگ سیاه استفاده کرده است. 

 

بافت

بافت یکی از عناصر بصری است که می‌تواند هم به‌صورت مجازی و هم به‌صورت حقیقی به‌نمایش گذاشته شود. به‌عنوان نمونه، مواد و مصالح به‌کار رفته در یک اثر هنری، می‌تواند یک بافت قابل‌لمس را ایجاد کند. مثل سطوح رنگی در پرده های ونگوک که بافتی مواج ایجاد می کند. می‌توان با به کار گیری عناصر بصری یک تصویر مجازی از یک بافت خاص ایجاد کرد که البته در این صورت قابل‌لمس نیست. 

شکل

شکل معادل واژه «Shape» از دو بعد طول و عرض تشکیل شده است و گه‌گاهی معادل واژۀ فرم نیز به‌کار می‌رود. لازم به یادآوری است که فرم دارای سه بعد طول، عرض و ارتفاع است که در نقاشی، به‌صورت مجازی نشان داده می‌شود. شکل می‌تواند دارای انواع هندسی یا ارگانیک باشد. 

 

فضا

مجموعه ای از مختصات هندسی یا مجازی است که به‌منظور ایجاد عمق به‌کار می‌روند. نشان دادن عمق در آثار بصری، بیشتر به وسیله خطای باصره انجام می‌شود، زیرا ساختار چشم ما طوری است که می‌تواند اشیاء را به‌طور سه‌بعدی ببیند.

بهترین شیوه برای نشان دادن عمق و تجسم سه‌بعدی یک شئ، استفاده از فن پرسپکتیو و فن سایه‌روشن است که هر دو در نقاشی، طراحی، پیکره‌تراشی و معماری بسیار مورد توجه هستند. پرسپکتیو به دو نوع خطی و فضایی تقسیم می‌شود. در پرسپکتیو خطی، خطوط دور شونده با رسیدن به یک یا چند نقطۀ گریز واقع بر خط افق، یکدیگر را قطع می‌کنند و اندازه چیزها به نسبت فاصله آن‌ها تا پس‌زمینه تغییر می‌کند. یعنی اشیاء هرچه دورتر بروند کوچک تر به نظر خواهند رسید. در پرسپکتیو فضایی با کم کردن میزان تضاد رنگی و وضوح اشیا، توهم عمق ایجاد می شود.

 

 

برگفته از کتاب:
تجزیه و تحلیل و نقد آثار نقاشی
مولف:
دکتر آناهیتا مقبلی
نشر دانشگاه پیام نور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *