Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!

اصول دادائیسم

بخش قبلی مقاله

جلد ویراست اول کتاب دادا. ویرایش شده توسط تریستان تزارا، زوریخ، ۱۹۱۷
دادائیسم

در این‌جا بهتر است بپردازیم به مبانی فکری و اعتقادی دادائیسم تا سر چشمه و آبشخور فعالیت‌ها و تولید آثار ادبی و هنری آنها آشکار گردد:

ا. ضدعقل‌گرایی: داداها به شدت اعتتقاد داشتند که خردباوری و عقلانیت مدرن حکم در اروپا پس از رنسانس که با تفلسف دکارت و کانت تثبیت و به اوج رسیده بود)، انسان اروپایی را در ورطۀ سقوط و ارتکاب فجایع انسانی با حربۀ عقل و خرد فرو برده است. باور آنان این بود که اگر از دست عقل و خرد کاری برمی‌آمد سرنوشت بشر چنین رقم نمی‌خورد و تمام جنگ‌افزارها و سلاح‌های کشتار جمعی، حاصل همین خردباوری است برای نخستین بار در جنگ جهانی اول، از بمب شیمیایی برای کشتار جمعی استفاده شد. بر این اساس، سراسر تاریخ هنر و ادبیات اروپا که بر خرد و عقل بنا شده، بیهوده است و از دست این هنر و ادبیات موجود، برای رستگاری انسان کتری برنمی‌آید.

۲. ضدجنگ: جنگ و فجایع آن، تلنگری اساسی را در ذهن این گروه ایجاد کرد. جنگ و نتایج اسف‌بار آن، ضربه‌ای بود بر تمامی ارزش‌ها و اعتقادات آنها، تا جایی که به این باور رسیدند که برای دوری از جنگ و پایان درد و رنج انسان، باید راهی نوین یافت؛ راهی که هنجارهای موجود را بشکند و ارزش‌های جدیدی را بنیان نهد.

٣. ضدسیاست: باور آنها این بود که جنگ، ریشه در بازی‌های سیاست و سیاستمداران برای کسب قدرت و ثروت دارد. داداها، سیاستمداران و سیاست را بزرگترین دشمن جامعه و انسان‌ها می‌دانستند که برای دستیابی به اهداف خود، دست به جنگ‌افروزی می‌زنند. بدیهی است که حاکمان سیاسی و دولت‌مردان نیز حضور این گروه ضد خود را برنمی‌تابیدند و با آنها به‌شدت برخورد می‌کردند.

۴ .ضد وضعیت موجود: داداها بر پایۀ نظریات و افکار خود، به این جمع‌بندی رسیدند که نظام موجود و حاکم بر جامعه و قواعد و بازی‌های اجتماعی، پاسخ‌گوی نیاز انسان نیست و نخواهد بود. بنابراین باید وضع موجود به تمامی ویران شده و وضعیتی جدید حکم‌فرما شود.

۵. هرج و مرج گرایی (آنارشیسم): راهکار دادا برای دگرگونی وضعیت موجود، روی آوردن به هرج‌و‌مرج‌گرایی وآنارشیسم بود. آنارشیسم، که از میانه قرن نوزدهم در اروپا به ویژه در روسیۀ تزاری نضج گرفت و آشکار شد، بر این اعتقاد بنا شده بود که از بی‌نظمی می توان به نظم رسید. آنارشیست‌های دولت و اختراع دولت را بزرگترین اشتباه تاریخی و بلای جان مردم می‌دانستند. بنابراین باید تمام دولت‌ها و قوانین و مقررات ناشی از دولت از بین برود و خود مردم از نبود دولت، به یک نظم نوین خواهند رسید و بدون حاکمیت دولت، در کنار یکدیگر به طور مسالمت‌آمیز زندگی خواهند کرد. اجماع این آرا و افکار، تعیین‌کنندۀ خط مشی هنری و ادبی داداها در تولیدات‌شان بود. پس از استقرار در پاریس که با پایان جنگ جهانی اول مصادف بود فعالیت آنها در زمینه شعر و ادبیات و نمایش آغاز شد و هم چنین به مرور زمان، با ورود عده‌ای از نقاشان به جمع دادا که بعدها از بزرگترین نقاشان قرن بیستم شدند به این مکتب در نقاشی هم عرض اندام کرد. 

در همین دوره بود که پل کله، فرنان لژه، رنه کلر، فرانسیس پیکابیا، من ریه و مارسل دوشان به دادا پیوستند و آثار خود در نقاشی و سینما و هنرهای تجسمی را با پیروی از اصول دادائیسم خلق کردند. تمام اجراهای نمایشی و برگزاری نمایشگاه‌های آنها با جنجال و هیاهو و هرج‌و‌مرج همراه بود: «برای نمونه در نمایشی دو پرده‌ای که نوشته آندره برتون و فیلیپ سوپو بود، پس از اجرای پرده اول قرار بود نویسندگان نمایشنامه بر روی صحنه بیایند و پیش روی تماشاگران خودکشی کنند و هم چنین قرار بود که دادائیست‌ها در برابر چشم مردم، موهای سرخود را بتراشند. البته واکنش مردم هم طبیعی بود: با پرتاب گوجه فرنگی و برای نخستین بار در دنیا، با پرتاب بیفتک آنها را بدرقه کردند.»( مکتب‌های ادبی، رضا سید حسینی، انتشارات نگاه. چاپ یازدهم، ۱۳۸۱، ج دوم، ص ۷۶۰)

پارادوکس دادا در این بود که در عین ویران‌گری و تخریب، در پی خلق و آفرینش دنیایی جدید نیز بود که انسان‌ها بتوانند در آن به راحتی نفس بکشند. آنها می‌خواستند با ویران ساختن نظام کهنه، نظامی جدید برپا کنند و در این راستا اثر هنری و ادبی را از یک کالای سفارشی قابل خرید و فروش، به اثری یکه و یگانه تبدیل کنند که فقط حاصل خواست هنرمند و براساس دغدغه‌های فردی باشد اما همین پارادوکس و تضاد موجود در دادا، منجر به نابودی آن شد. آنها می‌دانستند که ویران‌گری دادا نمی‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند. احساس می‌کردند به افق‌های تازه نیاز دارند. گروهی از داداها به سرکردگی آندره برتون اعتقاد داشتند که پس از ویرانی، باید چیزی دیگر جایگزین شود و هدفی مشخص وجود داشته باشد. چنین شد که پایه‌های سوررئالیسم، بر سنگ مزار دادا بنا گشت. عده‌ای می‌گویند که پس از نمایشگاه گروهی دادائیست‌ها در ۱۹۲۲، داداها در نمایشی کنایه‌آمیز، تمامی مانیفست‌های خود را در صندوقچه‌ای گذاشتند و آن را به جریان رود سن در پاریس سپردند و به احترام کلاه از سر برداشتند؛ چنین بود که تشییع جنازه دادا انجام شد.

 

برگرفته از کتاب:

مکتب‌های سینمایی

نویسنده:

غلامرضا معدنی‌پور

کتاب آبان

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن