کمیک‌استریپ یا فکاهی مصور

در ۱۹۳۳ چارلی چاپلین راجع‌به کمیک‌استریپ در جامعه چنین نوشت: «در دنیای پر آشوبی چون دنیای ما، فکاهی‌های مصور به ابزار قدرتمندی برای سرگرم ساختن مردم تبدیل شده‌اند؛ در واقع به این دلیل که تیراژ یک روزنامه عمدتاً به محبوبیت آن بستگی دارد. بنابراین، اگر طراح فکاهی، افکار عمومی را منعکس نکند و نظر توده‌ها را جویا نشود راه خود را گم کرده است.» در عین حال گیلبرت سلدیز منتقد فرهنگی نوشته است: «کمیک‌استریپ، منفورترین شکل هنر است، ولی بعد از فیلم، محبوب‌ترین شکل آن نیز هست.»
فکاهی‌های مصور در زندگی روزمره فراغتی فراهم می‌آوردند، قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های جدید مطرح می‌کردند، با زبان‌ها و لهجه‌های جدید سخن می‌گفتند و تخیلات را به شکلی باور نکردنی بارور می‌کردند. هاروی زورباوگ، تحلیل‌گر تبلیغات نوشته است: «خوانندگان فکاهی‌های مصور، از شگفت‌آورترین پدیده‌های جامعه معاصر ما هستند. بررسی‌هایی که درباره خوانندگان انجام شده، نشان می‌دهد که در هر هفته، بیش از شصت میلیون مرد و زن بزرگسال به مطالعه ضمیمۀ فکاهی روز یکشنبه می‌پردازند. همه با شخصیت‌های کمیک‌استریپ هم‌ذات‌پنداری می‌کردند. بچه‌ها مثل باستر براون Buster Brown لباس می‌پوشیدند و والدین از روی یکی از شخصیت‌های «زوج‌های تازه The Newly Weds » نام نوزادان‌شان را اسنوکامز Snookums می‌گذاشتند. شخصیت‌های کمیک‌استریپ مثل آدم‌های واقعی بودند. در اواخر دهه ۱۹۲۰ و طی دهه ۱۹۳۰، فکاهی‌های مصور، کمتر فکاهی شدند و بار احساسی بیشتری یافتند (مثل مری ورث Mary Worth) و حتی گزنده‌تر شدند و به موضوعات بنیادی طبیعت انسان پرداختند.
کمیک‌استریپ، همیشه فرمی دموکراتیک بوده است. ساختار کلمه‌تصویری آن، دسترسی آسانی فراهم می‌کند و از این رو، وسیلۀ ایدئالی برای ترویج عقاید است. تعجبی ندارد که طی دهه ۱۹۳۰ و حداقل تا دهه ۱۹۵۰برای فروش محصولات مختلفی مثل روغن گیاهی، پودر لباسشویی، داروی آکنه، صبحانه غله‌ای، لامپ، خمیردندان، حوله و اتومبیل از کمیک‌استریپ استفاده شده است. چندتایی از این آگهی‌ها به قلم خود استادان بودند، اما اکثراً به دست مقلدان با شاگردان گمنامی خلق می‌شدند که در کارگاه‌های تولید آگهی و استودیوهای خدمات هنری کار می‌کردند. کیفیت‌ها متفاوت بودند؛ برخی فکاهی‌ها بدوی بودند. برخی نهایت پرداخت را داشتند. برخی دیگر عکس‌هایی با حباب‌های حرف بودند. بیشتر متن‌ها را آگهی‌نویسان سفارشی‌کار می‌نوشتند، ولی برخی از متن‌ها سرگرم‌کننده بودند. چه کسی می‌تواند آگهی‌های معروف بدن‌سازی چارلز اطلس را فراموش کند که در آنها یک فرد لاغر‌مردنی تحقیر می‌شود، دوست دخترش را از دست می‌دهد، شن می‌خورد و نهایتا دورۀ بدن‌سازی اطلس را طی می کند و انتقام می گیرد.
معلوم نیست چه کسی اولین آگهی کمیک‌استریپ را ابداع کرد، اما طراحان آگهی، تقریبا برای سه دهه، از کمیک‌استریپ غافل ماندند. تنها، پس از آن که پوستر جورج گلاب Poster George Gallup در ۱۹۳۰، اوج رکود بزرگ، طی گزارشی اعلام کرد که نود درصد از آمریکایی‌ها فکاهی‌ها و صفحات فکاهی را می‌خوانند، طراحان آگهی شروع به استفاده از این قالب کردند. در ۱۹۳۵ ام. سی. گینز مدیر بخش چاپ رنگی سندیکای روزنامه مک کلور در مجله پی. ام. نوشت: «محاسبه شده است که در نتیجه کشف کمیک‌استریپ به‌عنوان جذاب‌ترین محتوای روزنامه، فضایی با ارزش تقریبی یک میلیارد دلار با آگهی‌هایی از نوع کمیک‌استریپ اشغال شده است… آگهی های فکاهی رنگی، چنان سودمند از کار در آمده‌اند که به نظر یکی از مقامات تحقیقی برجسته کشور، بعید نیست روزنامه‌ها مجبور شوند هفته‌ای چند بار، فکاهی رنگی منتشر کنند.»
شواهد نشان دادند که کمیک‌استریپ جذابیت لازم را دارد. در ۱۹۳۲، جنرال فودز شش ماه پس از آغاز تبلیغات کمیک‌استریپ برای جبران فروش ناموفق محصولش گریپ نانس اعلام کرد که افزایش بی سابقه ای در سود شرکت به وجود آمده است. کمی بعد، عاملان سفارش آگهی شرکت جی. والتر تامپسون برای تمامی آگهی‌های مشتریانشان، تقاضای کمیک‌استریپ دادند، بی‌آن‌که مناسبت موضوع را در نظر بگیرند. در محافل تبلیغاتی، دهه ۱۹۳۰ را «دورۀ حرف‌های حبابی» می‌شناسند. مقاله‌نویسی در یکی از ژورنال‌های تبلیغی‌تجاری معاصر نوشت: «از دیدگاه روانشناسی، تکنیک کمیک‌استریپ، عملکرد مناسبی دارد… تصاویر یکی از بهترین وسایل جلب توجه‌اند… مضامین مورد علاقه انسان ساده، که براساس خواست‌های زیربنایی استوار شده‌اند، جذابیت و ایجاز لازم روایت داستان را حفظ می‌کنند. خواننده، برای آن که ماجرای داستان را بفهمد مجبور نیست مدت زیادی تمرکز کند».
همان طور که رولن مرشان در آگهی کردن رؤیای آمریکایی: گشودن راه برای مدرنیته ۴۰-۱۹۲۰  Advertising The American Dream: Making Way For Modernity 1920-40 نوشت، نکته دیگر اینجاست که با قالب کمیک‌استریپ، آگهی‌های چاپی هم مثل آگهی های رادیویی، دارای بعد زمان شدند. کسانی که آگهی‌های کمیک‌استریپ را می‌دیدند با ملودرام‌های واقعی و توصیه‌هایی از جانب مردم واقعی که مکررا به کار می‌رفتند احساس نزدیکی می‌کردند. پس طبیعی بود که وقتی در نیمه دهه ۱۹۳۰ کمیک‌استریپ زنده به‌میدان آمد، آگهی‌سازان هم از غافله عقب نماندند و به سریال‌های آبکی روی آوردند.
مؤلف چهاردهمین سالانه هنر آگهی (Fourteenth Annual of Advertising Art University Press, 1985) (۱۹۳۵)، در معرفی بخش آگهی‌های کمیک‌استریپ نوشته است که این قالب جدید قوانین سنتی نظام آگهی‌سازی را تماماً زیر پا گذاشته است. با همان اعتمادبه‌نفس موش ایگناتسه (Ignatz Mouse) که آجری را حوالۀ کریزی کت (Crazy Cat) می‌کند، کمیک‌استیریپ‌های، گستاخانه، سنت آگهی‌سازی را به کناری انداخته‌اند و به ابزار بیانی معمول و معقولی که تأثیر فوق‌العاده‌ای دارد تبدیل شده‌اند…»
علی‌رغم استقبال عموم و موفقیت مالی، منتقدان علیه کمیک استیریپ‌ها به تاخت‌وتاز پرداختند و آگهی‌سازان جدی، برای سبک سری، بی‌خیالی بچگانه با معیارهای حقیر کمیک‌استریپ، ابراز تأسف کردند. برخی آگهی‌سازان معتقد بودند که جنون کمیک‌استریپ، نقطه حضیض این حرفه شریف، یا اشاعۀ بی‌فکری بوده است. علی‌رغم پیشرفت‌های رسانه آگهی، رکود بزرگ نهایت آگهی‌سازان را واداشت تا برای فروش کالاها به هر طرحی دست بزنند. رولن مرشان نوشته است: «تأثیر انباشتی ده سال رادیو این تصور از آگهی را که ابزار آموزشی گسترده‌ای برای ارتقای سطح زیباشناختی و جستارهای اندیشه‌ای است در هم شکست.»
اما منتقدان نمی‌توانستند تب را فرو بنشانند و اجباراً این حقیقت را دریافتند که مردم آمریکا علاقه‌ای به تکنیک‌های پیشرفته آگهی‌سازی ندارند. مصرف‌کننده پیامی را می‌خواست که به‌سرعت و آسانی قابل‌درک باشد. شاید کمیک‌استریپ، بیش از حد، بچگانه پرداخت شده باشد، اما تا نیمه دهه ۱۹۵۰ زمانی که تلویزیون، جایگاه اول را نصیب خود کرد، آگهی های کمیک‌استریپ، محمل اصلی تبلیغات آمریکا بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن