سطح

خط اساساً خصلت عقلایی دارد ولی سطح که دو بعدی است دارای خصلتی احساسی است و سرشار از فعالیت و تخیل می باشد. سطح که با خط محدود می شود فضایی را به‌وجود می آورد که در آن نقاش یا طراح می تواند فکر خود را پیاده کند و سطح به معنای جغرافیایی آن جایی است که در آن شخص می تواند زندگی، بازی و کار کند. منظره ای که از هواپیما دیده می شود بخشی اساسی از ساختار زنده است. طبیعت بافتی زبیا به‌وجود می آورد و سطحی رنگین و کلی را ایجاد میکند. هنر مدرن در حد زیادی به ما کمک کرده است تا به سطح از نقطه نظر جدیدی بنگریم: به‌صورت عنصری اصیل، وسایط نقلیه هوایی و کوهنوردی به نوبه خود به ما کمک کرده اند تا پرسپکتیو جدیدی که انسان قرن‌ها خواب آن را می دید کشف کند: توانایی پرواز، نگرش به دنیا از دیدگاه بالا، از دید چشم پرنده. وقتی نقاشان جنبش هنر مدرن سطح را کشف کردند کاملا می‌دانستند که آن توسط استادان گذشته حتی در طی دوران قبل از رنسانس، قبل از اختراع پرسپکتیو و عادت دادن بیننده به فضای پرسپکتیوی توسط نقاش، مورد استفاده قرار می گرفته است.

نقاش مکتب مدرن برای کشف وسیله جدیدی می کوشید. این به معنای برگشت به هنر بیزانسی، مصر باستان یا هنر پربمتبو که در آن نقاش داستانش را در سطحی تدارک دیده بیان می کرد و نوعی هندسه ساده برای ایجاد احساسی از فضا را مورد آزمایش قرار می داد تا بعد بصری ساده ای به‌وجود آورد، نیست بلکه نقاش مدرن می کوشد تا مسایل حرکت و رنگ را به صورت عناصری مستقل حل نماید و با سطح به آنها فضا بدهد تا رشد نمایند. هنر مدرن بدون اینکه از نتایج حاصله از تقلید فضا و بعد از طریق پرسپکتیو هندسی که راهی انحرافی است استفاده نماید در جستجوی زبان مستقیم تری است.

قبلاً در جنبش نقاشی و صنایع دستی و در آرت‌نووو، بعضی از نقاشان و طراحان به خاطر نقوش مسطح برای اشیاء تزیینی و اشیاء کاربردی نظیر فرش و کاغذ دیواری شور و هیجاناتی از خود نشان داده اند. در این دوره، در اوایل قرن نوزده هجوم پوستر و تکنیک هنر پست امپرسیونیسم که گاهی ملهم از هنر شرق بود شروع گردید. بعد کوبیست‌ها که آثار سزان را در ۱۹۰۶ در نمایشگاهی که به یادبود او برپا شده بود مورد مطالعه قرار دادند از «مکعب» که اصطلاح دیگری از سطح بود آگاه شدند. در ۱۹۰۵ فوریست‌ها با رهبر معنوی خود مانیس با چیزی شروع به کار کردند که آن را عنصر واقعی نقاشی نامیدند: سطح. وقتی در ۱۹۰۸ ماتیس به خاطر نقاشی‌هایی که در آنها رنگ‌های سطوح همانند پوستر به صورت زمخت به کار گرفته بود مورد انتقاد قرار گرفت، به دفاع پرداخت و اظهار داشت که نقاشی از نظر او ارائه اشکالی است که از سطح پدید می آیند. 

برای او سطح ارزشی ذاتی داشت و عنصری بود که می توانست با آن افکار و ایده‌ها را همانند رنگ و خط به‌صورت خالص تفسیر نماید. اینک فضا کاملاً مفهوم ذهنی پیدا کرده است و به‌وسیله سطوح متعادل رنگی به‌وجود می آید. فوویسم هر یک از عناصر ساختاری یعنی خط، رنگ، حجم، کمپوزیسیون را به تنهایی مورد آزمایش و بررسی قرار داد و در نقاشی ترکیبی از اینها را دید که در بوته آزمایش نخیل نقاش با هم ترکیب می شدند. فوویسم نه تنها خلوص مواد بلکه عنصر فضا و نسبت های مناسب را مورد احترام قرار می داد و برای نقش همه آنها در خلق هنر اهمیت زیادی قایل بود. هنگامی که کاندینسکی اولین کار آبرنگ انتزاعی خود را در ۱۹۱۰ به‌وجود آورد این کارش نتیجه دوران طولانی تفکر و اندیشیدن برحسب سطح بود. افراد دیگری نظیر ولامینک، روئو، نولده، کرشنر نیز مشابه آن را در اندیشه خود داشتند.

 

برگرفته از کتاب تحلیل آثار هنری

جان کانادی

ترجمه عربعلی شروه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مهمترین اخبار فراخوان‌های هنری در دنیا
لطفا ایمیل خود را وارد نمایید

شما همچنین می توانید وارد کانال تلگرام ما شده و از آخرین فراخوان‌های خارجی مطلع شوید
@cheetart
اطلاعاتم را ثبت کن